تبليغاتX
شرنگ
شبانه های تنهای شب

بسم رب الشهدا و الصدیقین

رنجنامه انجمن های اسلامی دانشجویان فراکسیون مدرن دانشگاه های فردوسی و علوم پزشکی مشهد

پیرامون تدفین شهدا در دانشگاه های کشور و برگزاری نشستی فرمایشی تحت عنوان «دفتر تحکیم وحدت»

براستی کجایند مردان بی ادعا؟!!

نبوده ایم اما گفته اند، ندیده ایم اما شنیده ایم، ننوشته ایم اما خوانده ایم، نسروده ایم اما ترانه اش را سر داده ایم، آن زمان را که عشاق چون پروانه ها بر گرد شمع، جان فدای دوست کردند. آنان که پاکتر از ابر بودند و زلال تر از باران، بلندتر از کوه و گذراتر از رگبار بهاری، آنان که جان بر طبق اخلاص نهادند و دل در کف و سر در گرو مهر دوست، پای بر خاک تفتیده نهادند. آن گاه که آسمان سیاه بود از خمپاره و زمین سرخ بود از خون. نترسیدند از مردن و فراموش شدن که «بل احیاء عند ربهم یرزقون» را سروده بودند، نترسیدند از شکست که طعم ظفر را چشیده بودند، بند بند وجود پاکشان «انا فتحنا لک فتحا مبینا» را فریاد برمی آوردند. آن گاه که آهنگشان صدای رگبار گلوله بود و رقصشان چرخش پیکر نیمه جانی بود که در فضایی غبارآلود می چرخید و بر زمین می غلتید.

همه این ها را گفته اند و می گویند، اما نمی گویند از آن دل پرخون، نمی گویند از عقیده، نمی گویند از آرمان. امروزی که باید آرمان و عقیده را در کنج آسایشگاه ها یافت، پرچمداران خط سرخ شهدا گروهی شده اند که نه از جنگ چیزی دیده اند و نه از شهادت بویی شنیده اند، اما همه این ها را صندوق خانه و سردابه هاشان به هفت زنجیر آهنین و هفت قفل پولادین در بند کرده اند. مبادا که عطر شهادت فضای مصنوعی نمایششان مشام شنوندگان و بینندگان را نوازش دهد. آنان که شهید را مصادره کرده اند، آنان که از شهید تنها سری دیده اند و مویی، ریشی که شاید هیچ گاه تراشیده نشده و مویی که شاید هیچ گاه نوازش شانه ای را احساس نکرده، نماد سرخی خون شهید شده است. اما کجاست او که بگوید «تو مو بینی و من پیچش مو» آنانی که شهید را پله ترقی کرده اند و شهادت را سکوی پرتاب. آنانی که از پیکر این گلگون کفنان برای خود راه پله ای ساخته اند رو به بالای سریر زرین قدرت و شوکت. آنانی که شهادت را به خاک سپرده اند و هر روز با فکری جدید و مکری تازه به میدان می آیند و به بهانه ای قفل بر دهان ها می نهند که «مگر نمی بینید، این پیکر شهدا است» آنانی که به بهانه زنده نگاه داشتن یاد و راه شهدا امنیت را از جامعه فراری داده اند، آیا یک بار هم از خود پرسیده اند که این شهید برای چه جان خود فدا کرده است؟ شاید هم پرسیده باشند اما جوابشان چیست؟ اینان هر زمان پیراهنی خونین بر دست می گیرند و قرآنی بر سر نیزه می کنند که ما رهروان خط سرخ شهادتیم. اما این عنوان را کدام مرجع به آنان تنفیذ کرده و با کدام اعتبار خود را میراث دار شهدا می نامند؟ کدامشان در راه عقیده سینه را سپر کرده و دست از جان شسته، با دست خالی در مقابل چماق داران و زور صفتان ایستاده؟ کدامشان مرگ سرخ را در برابر زندگی ننگین برگزیده اند؟

روزی آثار پیکر پاک چند شهید را در میان تفریح گاه و روز دیگر در وسط دانشگاه در خاک می کنند تا بهانه ای باشد برای پیاده کردن اهداف شومشان، تا بدین وسیله گاه و بی گاه آسایش را از مردم و آرامش را از دانشجو بستانند. مگر نه این که معترضان به این امر فرزندان همین شهدایند، پس چگونه آنان را با هزار لقب نام می نهید؟ پس چگونه «برادری خود را ثابت نکرده، دعوی میراث می کنید؟»

اما چه می توان کرد بیش از اعتراض داد به دادگاه الهی بردن، که مثلث شوم «زر، زور و تزویر» بار دیگر زنده شده تا هیچ صدای حقی در این میان شنیده نشود. تا کسی بانگ «هیهات منا الذله» را نشنود، تا کسی نبیند آن هم قطاری را که در سوگ مصادره پیکر (و راه) همرزمانش در خلوت، خون دیده بر چهره جاری می کند و فریاد اعتراض در سینه خفه می نماید.

ای شهید! من و تو زخمی یک حادثه ایم. حادثه ای که جسم بی جان تو را به تفریح گاه و دانشگاه می کشاند و نماینده دانشجو را کسانی می کند که سال هاست از زمانی که نام دانشجو را یدک می کشیدند می گذرد. اینان در پی تحکیم کدام وحدت اند؟ وحدت بر سر بازی با نام من و هدف تو؟

پس ما سکوت را جایز نمی شماریم که علی معلم ما، شهادت آرزوی ابدی ما و شهید سرمایه ملی ماست و فریاد برمی آوریم که از هر حرکتی که شهید را دستاویز عده ای خاص (با هر نام و از هر گروه) کند، بیزاریم.

و السلام علی من التبع الهدی

۸۵/۴/۲

-انجمن های اسلامی دانشکده های: علوم اداری و اقتصاد- پرستاری مامایی- پزشکی- دندان پزشکی- علوم ریاضی و آمار- کشاورزی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 16:0  توسط محسن  |