تبليغاتX
شرنگ
شبانه های تنهای شب

وقتی آدم فکر می کنه که توی این دنیای کثیف، توی این دنیای بزرگ، یه جایی، توی یه کوچه ای، یه دری هست که هر وقت که بگی، هر ساعت شبانه روز که بخوای، هر زمان که زنگش رو به صدا در بیاری، یه نفر هست که میاد در رو باز میکنه، برات چایی می ذاره، غذا گرم می کنه و... اونوقته که دلت قرص می شه. احساس می کنی پشتت به کوه بنده.

روز مادر مبارک 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 8:48  توسط محسن  | 

جام جهانی هم تمام شد. با همه خاطرات خوب و بدش. با همه زیبایی هایش و با همه هواداران سرخورده از حذف زود هنگام تیم ملی ایران. هوادارانی که اصلا بدشان نمی آمد ایران قهرمان شود. هوادارانی که احساسات بی معنی و بی اساس خود را در لفاف هزار و یک جور کلمه زیبا مثل "عرق ملی" و "غیرت" و... می پوشاندند

نمی خواهم در اینجا با مفاهیمی مثل اصالت فرد و انسانیت و آزادی نوع بشر و... به مصاف ملی گرایی و وطن دوستی بروم که خود بحثی دیگر می طلبد و مجالی دیگر. ولی حتی با ارزش گزاری برای "وطن پرستی" باز هم این بحث مطرح است که فوتبال چه ربطی به عرق ملی دارد؟ ای کاش کمی، فقط کمی از حساسیتی که روی فوتبال داریم را برای مسایلی خرج می کردیم که بسیار حیاتی ترند. مسایلی که به مراتب نقش پررنگ تری در زندگیمان دارند تا برد و باخت مسخره و بی حاصلی که جز هیجانی کاذب چیز دیگری ندارد. از دولت فخیمه که می خواست نفت را روی سفره مردم بیاورد ولی حالا روز به روز عرصه زندگی را بر مردم تنگ تر کرده است گرفته، تا مصباح یزدی که دقیقا همزمان با بازی فینال در شبکه یک سیما راجع به الهی بودن حکومت اسلامی سخنرانی می کرد. که مردم به هیچ عنوان مجاز به دخالت در تعیین حاکم خود نیستند و تنها نقششان حمایت از حاکم، پس از این که از جانب خدا تعیین شد، است و با عصبانیت از خاطرات مجلس قانون گزاری یاد می کرد که عده ای از دوستان (بخوانید دشمنان) می خواستند همه چیز را شورایی کنند. حکومت را از پایین به بالا ارنج کنند (استغفر ا...)

از دیگر سو، بحث اصلی این است که اساسا به کار بردن کلماتی از این دست برای جامعه ایران مسخره می نماید. "ارق ملی" لازمه اش وجود ملت است. وجود ملیت است و ملیت تنها در سایه "خرد جمعی" معنی پیدا می کند. "خرد جمعی" ای که از هر واژه دیگری برای ما ایرانیان بیگانه تر است. روزگاری کاردان انگلیس در ایران، در یادداشتی برای دولت مطبوعش می نویسد که دو ایرانی هرگز نمی توانند مدت زیادی با هم همکاری کنند، هر چند این همکاری به نفع هردویشان باشد. و مصداق این حرف را به کمال می توان در تیم ملی ایران یافت. به هر حال با کمی چشم پوشی، می توان فرهنگ تیم ملی هر کشوری را ماکتی از فرهنگ غالب بر آن کشور دانست که فرهنگ یک جامعه را باید در سر چهارراه ها ارزیابی کرد نه در محیط هایی مثل دانشگاه و از این دست (که آن هم در ایران چنگی به دل نمی زند) تیم ملی ای که شایسته هر نامی است به جز تیم. وقتی یه یک جمع ۱۱ نفره نمی توان فهماند که گاهی هم باید به خاطر مصالح جمعی از مصالح فردی گذشت، که مصالح جمعی، خود متضمن مصالح فردی ماست. تیمی که دروازه بانش هم بدش نمی آید آقای گل شود. آنوقت چه انتظاری از یک جمعیت ۷۰ میلیونی می توان داشت. یادآوری می کنم بازی آلمان-آرژانتین را که قبل از ضربات پنالتی، اولیور کان با آن همه حاشیه مطبوعاتی پیرامون نیمکت نشین شدنش، می رود و به دروازه بان تیمش روحیه می دهد و بازی ایران-پرتغال را که علی دایی دست به کمر، سرشار از غرور و سربلندی، بیرون آمدن علی کریمی شکست خورده را از میدان با پوزخندی تلخ به استقبال می رود

کاری ندارم. جام جهانی تمام شد. ولی بد نیست این فرصت را غنیمت بشماریم و به دور از جار و جنجال های کلیشه ای و روزمره، کمی به پشت سر خود نگاه کنیم و به این "خر دجال" ی که کورکورانه دنبالش راه افتاده ایم، بیاندیشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 20:31  توسط محسن  | 

چند روز پیش یکی از نمایندگان تهران در صحن عمومی مجلس شورای اسلامی گفته بود که :"مجلس در خدمت دولت است"

دولتش که اینجوریه. مجلس هم که در خدمت دولته. اون هم از قوه قضاییه. چه شود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:7  توسط محسن  |